![]() |
![]() |
|
| به زندگي بخند |
|
محل نظرسنجي:زيرعكسم!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:53 توسط احسان |
|
|
سلام
اولا:ازتمامي دوستاني كه تا حالاتونظرسنجي انتخاباتي اين سايت شركت كردن ممنونم ثانيا:از ساير دوستان هم ميخوام تا در اون شركت كنن تا با حجم زيادي از آرا بشه اين نظر سنجي رو كه حكم همون انتخابات سال آينده رو داره قابل استناد وقابل ارايه كرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 15:54 توسط احسان |
|
|
He who does not see the kingdom of heaven in this life will never see it in the coming life.
آنكس كه بهشت را در زندگی این دنیا نمی بیند، در جهان بعدی نیز نخواهد دید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 2:22 توسط احسان |
|
|
روزها
می گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و
خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:« می آید. من تنها گوشی هستم که
غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد.»
و سرانجام...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 2:1 توسط احسان |
|
|
ساعد مراغهای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:58 توسط احسان |
|
|
يك شركت بزرگ قصد استخدام یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه یك پرسش داشت. پرسش این بود :
شما در یك شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس میگذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند، یك پیرزن كه در حال مرگ است. یك
پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. یك خانم یا آقا كه در رویاهایتان
خیال ازدواج با او را دارید. شما می توانید تنها یكی از این سه نفر را سوار كنید. كدام را انتخاب خواهید كرد؟ دلیل خود را شرح دهید.
____________ _________ _______
پیش از اینكه ادامه حكایت را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 1:50 توسط احسان |
|
|
از خدا بترس! هر چند ترسى اندک بود ، و میان خود و خدا پردهاى بنه هر چند تنک بود .
[نهج البلاغه] |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 1:35 توسط احسان |
|
|
نظر شما راجع به پرونده ي عباس پاليزدار چيه؟
دراين نظر سنجي حتما شركت كنيد!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:21 توسط احسان |
|
|
حکايتي از يک قهرمان تنيس...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:0 توسط احسان |
|
|
گفتم: دلم گرفته و ابرهای اندوهش سیل آسا می بارد. آیا نمی خواهی با...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 23:24 توسط احسان |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 23:4 توسط احسان |
|
|
روزی
موسی از بیابانی عبور می کرد .خارکنی او را دید و ...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 21:0 توسط احسان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 |
|
RSS
|